تبليغاتX
زیبا ترین زن دنیا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
طعم لبهایت را با رنگ لباست ست کن!! همیشه آلبالویی را دوست داشتم.

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:21 قبل از ظهر | 
I Moved To http://www.solabe.blogfa.com    After This-Please Check www.solabe.blogfa.com
|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 10:42 بعد از ظهر | 
فقط من می‏توانم عاشق آن پرزهای ریز روی کمرت شوم، فقط من. 

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 8:26 بعد از ظهر | 
دروغ است که شاعرها عاشق هستند، کسی که عاشق باشد دستش به قلم نمی‏رود.
گوشه‏ای کز می‏کند و می‏میرد. 

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 5:21 بعد از ظهر | 
بهترین سایت برای خرید سی دی :   WWW.BEHTAFILM.COM


خوب من خودم مدت زیادی نیست با این سایت آشنا شدم

و با توجه به این مسئله که خرید اینترنتی در تمامی دنیا مرسوم است یک سری نکات کوچک حائز اهمیت می شود.سرعت مناسب سایت میزبان و خرید راحت و آسان و به همین صورت تنوع -مدیریت قوی و .... از دسته نکات مهم در جذب مشتری هستند.

به هر حال فکر میکنم از خرید در سایت  WWW.BEHTAFILM.COM  لذت ببرید.

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 8:36 بعد از ظهر | 
آقای کفاشیان لطفآ خفه شو......


پ.ن : این قدر از فدراسیون-علی دایی-مایلی کهن- و و و

تنفر داریم که نیاز به توضیحات بیشتری نیست...

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 4:19 بعد از ظهر | 
She`s PerFect
عاشق عکس دخترک روی صفحه DeskTop شدم...!!!

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 11:32 بعد از ظهر | 
در یکی از بازارهای بزرگ شهر...

من و یکی از دوستان ایرانی به ملاقات هم رفتیم...

بعد از کلی صحبت عید سال نو رو به هم تبریک گفتیم!!!

-----

در رستوران SubWay ...

من و یکی از دوستان قزاق (جنس مونث)

از دور دوان دوان میاد نمیدونم چی میشه یهو میبینم تو بغلمه

خوب به گرمی نوروز رو بهم تبریک میگه...

و بعد ...

-----

سر کلاس...

هنوز وارده کلاس نشدم

میبینم در واز میشه و سارا (اهل کشور NewZeland.استاد و بهترین دوستم) سال نو رو بهم تبریک میگه و به محض اینکه اولین قدم رو به کلاس میزارم صدای HAPPY NEW YEAR رو ميشنوم ...

-----

در حال چك كردن يكي از سايت ها بودم

يك مطلب نظر منو به خودش جلب كرد..

*جشن با شكوه نوروز ذر ميان قرقيز ها *

----

... و تمام اينها در يك روز اتفاق افتاد.!!

راستي سال نو مبارك...

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 3:30 بعد از ظهر | 
اگر که میخواهی اسیر دست دیکتاتورها نشوی 

 بخوان و بخوان و بخوان!!!

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 3:8 بعد از ظهر | 
۸۸ مبارک...
آرزو میکنم دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتون پر از نقاشیای زیبا بشه...


سال نو مبارک
|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 8:42 قبل از ظهر | 
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخونه بلا باز چه بود ای ساقی


|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 8:17 بعد از ظهر | 

کی گفته من عاشقم ؟ من دیوانه نگاه عاشقانه ات بودم نه قلب عاشقت...!!!

بدون شرح

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 4:26 قبل از ظهر | 

بهار نزدیکه.باز هم چهارشنبه سوری وآتیش بازی... باز نسیم بهاری وبوی خوش شکوفه های نارنج..باز سفره های رنگین هفت سین با بوی خوش سیب وسنبل وبرق سکه ونور شمع..باز هم چشمهای خندان بچه ها با دیدن عیدی های رنگارنگ وذوق کودکانه شون با دیدن اسکناس های نوی تا نخورده .. باز هم ظرفهای رنگی لبریز از آجیل وشیرینی....  

واون سر شهر٬ اون پاببنا .باز هم سفره های خالی بی سیب وسکه وسبزه.. باز هم جای خالی تنگ ماهی .. باز هم  چشمای نمناک مادر از شرم دستای خالی پدر  وباز هم نگاه غم زده کودکان بی حضور لباس نو واسکناس نو تا نخورده.. وباز هم حضور سنگین ظرف خالی شیرینی واجیل وباز هم... وباز هم.. نوروز....

بلای شهری ها٬ هوای پایین شهری ها رو داشته باشید٬ عید همه تون مبارک!

--------

ودر این نزدیکی خدایی هم هست.....

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 9:31 بعد از ظهر | 
بعضی مردا هستن که آدم باهاشون زن تر میشه.

------------------------------------

این جمله از من نیست.این جمله نقل قولی بود از طرف یک خانوم...

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 5:35 بعد از ظهر | 
سال‏هاست که ندیده‏ام هیچ دختری برای عشقش سیدعلی صالحی بخواند.

 

خانه‌ام، در خانه نشسته‌ام،
کتری کهنه
روی اجاق است هنوز، روشن!
دستِ راستم روی ديوار
راهی‌ست انگار
به ديوارِ بی‌دليلِ بعدی نمی‌رسد
|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 1:54 بعد از ظهر | 
تو که نمیدانی چه دیوانه کننده می شود لبهایی که حسرت یک بوسه بر رویشان خشکیده...
|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 0:54 قبل از ظهر | 
مطرود
من مست آن شیب‏های زاویه‏دار می‏شوم، شاهکار است این تن عریان تو. خط‏های تیز که به حجم‏های چندبعدی ختم می‏شود.

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 12:8 بعد از ظهر | 
ما ایرانی ها یه مشکل اساسی داریم با حرفای منطقی مخالفیم جدی چرا؟؟؟

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 1:46 قبل از ظهر | 

آنکه در آتش می سوزد یک جانباز جنگ با عراق است. او دیروز در مقابل مجلس و در اعتراض به مشکلات زندگی، فقر و بی اعتنائی دولت به امور جانبازان خود را به آتش کشید. او را به بیمارستان منتقل کردند اما همه خبرگزاری های داخلی گزارش داده که احتمال زنده ماندن او بسیار کم است. او مقابل مجلس رفته بود تا با نماینده شهر خود دیدار کند که دیدار ممکن نشد و او خود را به آتش کشید. این دومین خودکشی در مقابل مجلس و با به آتش کشیدن خویش است. مورد قبلی یکی از بازماندگان زلزله بم بود که دراعتراض به بی اعتنائی به وضع بازماندگان آن زلزله خود را در مقابل مجلس آتش زد. سرانجام صدها هزار نامه ای که در 3 سال گذشته مردم در سفرهای احمدی نژاد به او داده اند، اینگونه رقم خورده است.


پ.ن :ادامه دولت نهم یعنی انفجار اجتماعی

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 7:49 قبل از ظهر | 
همیشه رقابتی سخت بوده است میان او که جسمم را ارضاء می‏کند و کتاب، که روحم را راضی می‏کند.

 

|+| نوشته شده توسط عابری پیاده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 11:46 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar